۲ اردیبهشت, ۱۳۸۹
· تحت دسته دل نوشته, دوستانه, کدبانو, مناسبتها, نینی گلابی
و اما امسال مامان فاطی همه را برای سال تخویل دعوت کرد که بیان خونه ما مادرا، مامانیا، عمهاینا، خاله فرشتهاینا، دایی اینا، عمو وحیداینا … خلاصه همه بودن غیر از خاله سلالهاینا و البته خاله فرشتهایا که با تأخیر اومدن اینم چند تا از عکساش:

نوروز ۸۹

نوروز ۸۹
پذیرایی هم آبجوش بود که مامان باسلیقهم کنار هرکدوم از فنجونا یه پاکت کافیمیکس، دوتا شکلات کاکائویی و شیری و یه قاشق چایخوری گذاشته بود. بعدشم شیرینی که من به مامانم کمک کرده بودم و باهم پخته بودیم و کیک و یتا جعبه شیرینی هم از آبیبی گرفته بودیم. بعدترش هم میوه بود و آجیلم را گذاشته بودیم برا بعد شام خاطیری دیه وقت نبود.

نوروز ۸۹

نوروز ۸۹
شام هم کوبیده بود با ماهی و قرار بود پلو ساده باشه با سبزی که مامانم یادش رفت سبزی بهش بزنه درنتیجه همش ساده شد. برای دسرش هم موس شکلات درست کرده بود بعد شام هم یتا دسر خیلی خوشمل خوشمزه درست کرده بود اینم عکسش:

دسر گلدونی
مگم خو مامانم خیلی با سلیقه هه!
عکس زیر هم خودمم صبح که بیدار شدم از جام بیرون نیومدم تا یه گلدون رو خالی نکردم:

نوروز ۸۹
و اما امسال مامان فاطی همه را برای سال تخویل دعوت کرد که بیان خونه ما مادرا، مامانیا، عمهاینا، خاله فرشتهاینا، دایی اینا، عمو وحیداینا … خلاصه همه بودن غیر از خاله سلالهاینا و البته خاله فرشتهایا که با تأخیر اومدن اینم چند تا از عکساش:
۲۱ فروردین, ۱۳۸۹
· تحت دسته نینی گلابی
روز ۱۲ فروردین بود و ما خونه عمه جان بودیم مامانم تو آشپزخونه داشت به عمه کمک مکرد من و پدیده هم داشتم باهم بازی مکردم که کم کم بازی مون کشیده شد به حیاط و مامان و بابای ما هم غافل از ما مشغول بودن؛ من سر شلنگ را ورداشتم و از پله ها رفتم بالا بعدش که موخواسّم بیام پایین با پدیده فکرامونو ریختیم روهم و فکر کردیم که پاین اومدنم مثل بالا رفتنه واسه همین برای اینکه من راحتتر و سریعتر برم پایین پدیده سرشلنگ را ورداشت و محکم کشید تا برای پایین رفتن بهم کمک کنه! خیلی سریع رسیدم پایین اما نمیدونم چرا پایین رفتن مثل بالا رفتن نبود خاطیری خیلی دردم گرفت؛ منم کلی گریه و زاری راه انداختم بعدش فهمیدم بجای اینکه با پا بیام پایین با سر اومدم!؟
وقتی مامانم ازم مپرسید از کجا افتادی مگفتم از بالا ولی نمگفتم از بالای کجا مامانم خودشا کشت ولی همش مگفتم از بالا، پدیده به مامانم گفت از بالای حوض افتادم ولی من گفتم نهخیرم از بالا افتادم ولی بعدش پدیده به آجیش (خواهرش) گفته بود از بالای ایوون افتادم. حالا خیلی تفاوت ارتفاع نبود ارتفاع حوض مامانم مگه ۶۰ سانته و ارتفاع ایوون تقربیا ۱۶۰ سانت ایوون همش یتا ۱ بیشتر داره اینم خو چیزی نیست.
حالا اینش خوب بود که چند تا دکتر اونجا بودن و همهشون گفتند باکِ علاوهتریم نشده شنبهش هم که رفتم دکتر گفت باکیش نیست فقط شیطنت خونش رفته بلا که اینم بخاطر سن و سالمه و نمشه کاریش کرد